پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

تا یافتم رسایی دست کشیده را

آورده ام به چنگ مراد رمیده را

عریان تنی خوش است ولی ذوق دیگر است

جیب دریده دامن در خون کشیده را

کاری اگر ز صورت بی‌معنی آمدی

می‌بود دلبری خم زلف بریده را

خاری اگر به پای طلب ناخلیده ماند

از سر مگیر راه به پایان رسیده را

منکر شدن ز صحبت پنهان چه فایده

نتوان نهفت خون، لب لعل گزیده را

آنجا که شمع روی تو افروخت باغبان

دامن زند چراغ گل نو دمیده را

جائیکه کار دانه کند قطرهٔ شراب

آرد به دام طبع ز عالم رمیده را

در گردن هزار تمنا فکنده‌ای

ای شیخ شهر، دست ز دنیا کشیده را

اشکِ سبک عنانِ رفیقان نَایستاد

در ره به جا گذاشته رنگ پریده را

این بخت بی‌تصرف ما رام خود نکرد

یک‌ره کلیم دلبر عاشق ندیده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲چشمت به فسون بسته غزالان ختن را
  2. غزل شمارهٔ ۱۳بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
  3. غزل شمارهٔ ۱۴ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۵دلا بر چشم تر نه آستین را
  5. غزل شمارهٔ ۱۶بی‌تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۷ - در مدح ظفرخانعزت دیگر بود در دامن صحرا مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۸هیچ دلسوزی نداند چارهٔ کار مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۹نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.