پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹

بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را

آزاده‌ام، نه دام شناسم، نه دانه را

سرمای سرد مهری گل بود در چمن

آتش زدیم خار و خس آشیانه را

کنج قفس به ایمنی او بهشت نیست

بی‌دام دیده‌ایم ازین گوشه دانه را

از حلقه‌های زلف تو داغم که می‌دهند

انگشتر سلیمان انگشت شانه را

تیر مراد من به هدف برنمی‌خورد

در خانهٔ کمان بنهم گر نشانه را

خواهم اگر ز گوشهٔ عزلت برون روم

گم می‌کنم ز نابلدی راه خانه را

در کوی یار سر بنه و خود برو، کلیم

با خود مبر امانت این آستانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما
  2. غزل شمارهٔ ۱۲چشمت به فسون بسته غزالان ختن را
  3. غزل شمارهٔ ۱۳بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
  4. غزل شمارهٔ ۱۴ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۵دلا بر چشم تر نه آستین را
  6. غزل شمارهٔ ۱۶بی‌تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۷ - در مدح ظفرخانعزت دیگر بود در دامن صحرا مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۸هیچ دلسوزی نداند چارهٔ کار مرا
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.