پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷

لب فرو بستم، زیان دارد زبان‌دانی مرا

چشم پوشیدم نمی‌زیبید عریانی مرا

شانه و زلف تو یادی می‌دهد از جان من

بی‌تو زین‌سان در میان دارد پریشانی مرا

نکته‌سنجی چیست؟ عیب کس نفهمیدن بوَد

می‌کند فهمیدگی تعلیم نادانی مرا

یک دو گامی از سر کویش سفر خواهم گزید

بازپس گر ناورد اشک پشیمانی مرا

بندگی را در ره خدمت ز بس شایسته‌ام

می‌شود داغ غلامی خط پیشانی مرا

گرچه خوارم عزتم این بس که در بیع نیاز

می‌دهی خود را به من تا اینکه بستانی مرا

گر چنین از بار غم خواهم فرو رفتن به خود

شمع‌سان آخر کند دامن گریبانی مرا

از خرابی کس نمی‌گردد به گرد خانه‌ام

پاسبانی نیست مشفق‌تر ز ویرانی مرا

روشناس ابر رحمت گشته‌ام از فیض او

عاقبت آمد به کار آلوده‌دامانی مرا

گرم کردم جای خود در گوشه گلخن کلیم

کی دگر از جا برد تخت سلیمانی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
  2. غزل شمارهٔ ۱۰تا یافتم رسایی دست کشیده را
  3. غزل شمارهٔ ۱۱نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما
  4. غزل شمارهٔ ۱۲چشمت به فسون بسته غزالان ختن را
  5. غزل شمارهٔ ۱۳بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
  6. غزل شمارهٔ ۱۴ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۵دلا بر چشم تر نه آستین را
  8. غزل شمارهٔ ۱۶بی‌تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را؟
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.