پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵

ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را

برنتابد از خرابی خانه‌ام تعمیر را

گر چنین شاداب از خون شهیدان می‌شود

آب پیکان سبز خواهد کرد چوبِ تیر را

کی دگر از خانهٔ چشمم قدم بیرون نهی

زآستانت بردم آنجا خاک دامن‌گیر را

ما ز قید او نمی‌خواهیم پا بیرون نهیم

ورنه در باز است دایم خانهٔ زنجیر را

هر نفس بی‌اختیار از سینه می‌آید به لب

نالهٔ گرمی که آتش می‌زند تأثیر را

چشم مستت شوخی و بی‌باکی از حد می‌برد

گرچه می‌بیند به فرق خویشتن شمشیر را

انتظار ساغر از ساقی مکش دیگر، کلیم

فکر خود کن کس نمی‌ریزد به خاک اکسیر را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷لب فرو بستم، زیان دارد زبان‌دانی مرا
  2. غزل شمارهٔ ۸در آتش ار فکنم تخم مهربانی را
  3. غزل شمارهٔ ۹بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
  4. غزل شمارهٔ ۱۰تا یافتم رسایی دست کشیده را
  5. غزل شمارهٔ ۱۱نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما
  6. غزل شمارهٔ ۱۲چشمت به فسون بسته غزالان ختن را
  7. غزل شمارهٔ ۱۳بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
  8. غزل شمارهٔ ۱۴ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.