پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴

بسکه ز دیده ریختم خون دل خراب را

گریه گرفت در حنا پنجهٔ آفتاب را

تاب نظر ندارم و ضبط نگه نمی کنم

بیشتر است حرص می، رندِ تُنک‌شراب را

بسکه ز تیره روز من دهر گرفته تیرگی

شب‌پره تنگ در بغل می‌کند آفتاب را

سوخته کشت آرزو بسکه ز برق هجر او

سایه گر افکند بر او خشک کند سحاب را

دل چو فریب او خورد، صبر و خرد چه می‌کند

بدرقه چاره کی کند رهزنی سراب را

بسکه ز ننگ بخت من گشته بطبع‌ها گران

منع برادری کند مرگ ز عار خواب را

دم به شماره چون فتد، در دم واپسین دلا

قدر بدانی آن زمان نالهٔ بی‌حساب را

سلسله تا به سلسله، موی به موی تا میان

دست به دست می دهد زلف تو پیچ و تاب را

گریه به حال دل کلیم این‌همه از چه می‌کنی؟

اشک مریز اینقدر شور مکن کباب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶گرم خون کردم به مژگان آه آتشناک را
  2. غزل شمارهٔ ۷لب فرو بستم، زیان دارد زبان‌دانی مرا
  3. غزل شمارهٔ ۸در آتش ار فکنم تخم مهربانی را
  4. غزل شمارهٔ ۹بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
  5. غزل شمارهٔ ۱۰تا یافتم رسایی دست کشیده را
  6. غزل شمارهٔ ۱۱نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما
  7. غزل شمارهٔ ۱۲چشمت به فسون بسته غزالان ختن را
  8. غزل شمارهٔ ۱۳بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.