پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲

بدل کردم به مستی عاقبت زهد ریایی را

رسانیدم به آب از یمن می بنیاد تقوی را

ز سینه این دل بی‌معرفت را می‌کنم بیرون

چرا بیهوده گیرم در بغل مینای خالی را

تعلق نیست با جان گر نیفشانده به پای او

من بیدل نمی‌فهمم تکلف‌ های رسمی را

گذشتن از جهان ناید به پای همت هر کس

نباشد هیچ معجز بهتر از تجرید عیسی را

بود آرایش معشوق حال در هم عاشق

سیه‌روزی مجنون سرمه باشد چشم لیلی را

پس از درد جدایی محنت ایام ننماید

زآتش هیچ پروا نیست دور از آب ماهی را

دو مصرع در سبک‌روحی کلیم آن طور بنماید

که در پرواز شهرت بال باشد مرغ معنی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴بسکه ز دیده ریختم خون دل خراب را
  2. غزل شمارهٔ ۵ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را
  3. غزل شمارهٔ ۶گرم خون کردم به مژگان آه آتشناک را
  4. غزل شمارهٔ ۷لب فرو بستم، زیان دارد زبان‌دانی مرا
  5. غزل شمارهٔ ۸در آتش ار فکنم تخم مهربانی را
  6. غزل شمارهٔ ۹بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
  7. غزل شمارهٔ ۱۰تا یافتم رسایی دست کشیده را
  8. غزل شمارهٔ ۱۱نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.