پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱

فصل گل روی تو جوان ساخت جهان را

حسن تو ازین باغ برون کرد خزان را

بر طاقت ما کار چنین تنگ مگیرید

ای خوش‌کمران تنگ مبندید میان را

بر سبزهٔ نوخیز خطت می‌نگرد زلف

زآن‌سان که به حسرت نگرد پیر جوان را

مژگان تو خنجر به رخ ماه کشیده

ابروت زده بر سر خورشید کمان را

از بس که درین بادیه‌ام راهبری نیست

خضر ره خود می‌شمرم ریگ روان را

خاموشی پروانه کند کار خود آخر

ای شمع بیندیش و نگهدار زبان را

چشمان تو ترک دل عاشق نتواند

با شیشه‌گران کار بود باده‌کشان را

پیش که برم شکوه کلیم از ستم دوست

از مه نستاند چو کسی داد کتان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳درین چمن چو گلی نشنود فغان مرا
  2. غزل شمارهٔ ۴بسکه ز دیده ریختم خون دل خراب را
  3. غزل شمارهٔ ۵ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را
  4. غزل شمارهٔ ۶گرم خون کردم به مژگان آه آتشناک را
  5. غزل شمارهٔ ۷لب فرو بستم، زیان دارد زبان‌دانی مرا
  6. غزل شمارهٔ ۸در آتش ار فکنم تخم مهربانی را
  7. غزل شمارهٔ ۹بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
  8. غزل شمارهٔ ۱۰تا یافتم رسایی دست کشیده را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.