پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۴

در راه تو گه جان و گهی سر بفشانیم

آن چیز که داریم میسر بفشانیم

چون نخل که آبی خورد و میوه دهد بار

از هر ستانیم نکوتر بفشانیم

ما ابر بهاریم که از همت سرشار

گیریم دمی آبی و گوهر بفشانیم

دیگر ز زمین جز گل خورشید نروید

بر خاک چو درد ته ساغر بفشانیم

از موج سرشکی که نهان در جگر ماست

بر زخم دل غم زده نشتر بفشانیم

آنیم که در گریه به هر چشم فشردن

لخت جگری از مژهٔ تر بفشانیم

زین آتش پنهان که بود در جگر ما

جویا! چه سرشک؟ از مژه اخگر بفشانیم!!‏

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۶چو وصف ابروی آن ماه عالمگیر می‌گفتم
  2. شمارهٔ ۸۲۷شب غم، بی جمالش، ساغر، اخگر بود در دستم
  3. شمارهٔ ۸۲۸عقل افلاطون منش را ریشخندی می زنم
  4. شمارهٔ ۸۲۹ما را بود ز خون جگر لاله رنگ چشم
  5. شمارهٔ ۸۳۰دیده بر روی خیال تو شبی واکردیم
  6. شمارهٔ ۸۳۱تا ز یاد او دل غم پیشه رنگین می کنم
  7. شمارهٔ ۸۳۲بود آسودگی در اضطراب از چشم بی‌تابم
  8. شمارهٔ ۸۳۳به راه عشق در گام نخست از خود سفر کردم
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.