پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۸

عقل افلاطون منش را ریشخندی می زنم

بر در دیوانگی دانسته چندی می زنم

می روم از خویشتن امشب به یاد زلف او

همتی یاران! که دستی در کمندی میزنم

امشب ایمابی به سوی خویش ازو وا می کشم

تیغ را بر روی ترک تیغ بندی می زنم

تا به کی زنجیر خودداری به پای دل نهم

عاقبت بر کوچهٔ زلف بلندی می زنم

می خورم خون جگر بی قهقه مینا مدام

بادهٔ لعلی بیاد نوشخندی می زنم

بعد ازین جویا سخن گویم به انداز رفیع

همچو قمری دست بر جای بلندی می زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۰دیده بر روی خیال تو شبی واکردیم
  2. شمارهٔ ۸۳۱تا ز یاد او دل غم پیشه رنگین می کنم
  3. شمارهٔ ۸۳۲بود آسودگی در اضطراب از چشم بی‌تابم
  4. شمارهٔ ۸۳۳به راه عشق در گام نخست از خود سفر کردم
  5. شمارهٔ ۸۳۴بسکه جا کرده است مهرت در سراپای تنم
  6. شمارهٔ ۸۳۵از غار راه ریزد عشق رنگ خانه ام
  7. شمارهٔ ۸۳۶تا بود سودای زلفش در سر شوریده‌ام
  8. شمارهٔ ۸۳۷نه از بیگانه چشم مردمی نه زآشنا دارم
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.