پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۶

تا بود سودای زلفش در سر شوریده‌ام

دانهٔ زنجیر می‌ریزد سرشک از دیده‌ام

از تنم پیکان او زنجیر می‌آید برون

در شب هجران او از بس به خود پیچیده‌ام

چشم بینایی است هر داغی دل آشفته را

بس که از جوش حیا زان رو نگه دزدیده‌ام

نیست جز یخ بلمز از حیرت حدیثی بر لبم

تا زبان ترک چشم یار را فهمیده‌ام

خاک من جویا پس از مردن غبار خاطر است

بس که از اوضاع ابنای زمان رنجیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۸دشت را از جلوه اش رشک گلستان دیده ام
  2. شمارهٔ ۸۳۹نخست از پهلوی خود دید آفت ها دل تنگم
  3. شمارهٔ ۸۴۰به یمن همت عشقت ز قید دل رستم
  4. شمارهٔ ۸۴۱ز بیدردان مرا وا می نماید زخم پنهانم
  5. شمارهٔ ۸۴۲روشن از سوز درون امشب چراغت می کنم
  6. شمارهٔ ۸۴۳بی تو چون پسته طرب ساخته غمناکترم
  7. شمارهٔ ۸۴۴و قمری از فغان خود را دمی بیکار نگذارم
  8. شمارهٔ ۸۴۵دهد دل را به سیلاب فنا سیرابی اشکم
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.