پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۷

شب غم، بی جمالش، ساغر، اخگر بود در دستم

ز هر موجی قدح بال سمندر بود در دستم

سر و سامان دلجمعی است بی سامانی دنیا

پریشان بوده ام تا همچو گل زر بود در دستم

من و می بی تو خوردن وانگهی لاف مسلمانی؟

پیاله بی جمالت، کافرم گر بود در دستم

خوشا روزی که گلچین بهار وصل او بودم

هوا گریان و گل خندان و ساغر بود در دستم

عجب نبود اگر چون روز روشن شد شب وصلش

که جام باده جویا مهر انور بود در دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۹ما را بود ز خون جگر لاله رنگ چشم
  2. شمارهٔ ۸۳۰دیده بر روی خیال تو شبی واکردیم
  3. شمارهٔ ۸۳۱تا ز یاد او دل غم پیشه رنگین می کنم
  4. شمارهٔ ۸۳۲بود آسودگی در اضطراب از چشم بی‌تابم
  5. شمارهٔ ۸۳۳به راه عشق در گام نخست از خود سفر کردم
  6. شمارهٔ ۸۳۴بسکه جا کرده است مهرت در سراپای تنم
  7. شمارهٔ ۸۳۵از غار راه ریزد عشق رنگ خانه ام
  8. شمارهٔ ۸۳۶تا بود سودای زلفش در سر شوریده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.