پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۳

کرده جا تا آن لب میگون به افسون در دلم

غنچه سان شد برگ گل هر قطرهٔ خون در دلم

می توانی ساقی از جامی روان بخشم شوی

مهربان شو می به ساغر کن، مکن خون در دلم!‏

سیر و دور وحشتم بیرون ز خود یک گام نیست

ریخت عشق از گرد غم تا رنگ هامون در دلم

در سرم تنها نه همچون شمع بزم آشفتگی است

دور از او هر قطره خون گشته مجنون در دلم

فرصت یک ابروار اشکست چشم از حدتم

جوش طوفان می زند امروز جیحون در دلم

دود آهی بیش در چشمش نبودی آسمان

می نشستی گر بجای خم فلاطون در دلم

هر نفس در سینه ما را سرو آهی می شود

بسکه جویا کرده جا آن قد موزون در دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۵با شیخ خانقاه می ناب می زنم
  2. شمارهٔ ۸۲۶چو وصف ابروی آن ماه عالمگیر می‌گفتم
  3. شمارهٔ ۸۲۷شب غم، بی جمالش، ساغر، اخگر بود در دستم
  4. شمارهٔ ۸۲۸عقل افلاطون منش را ریشخندی می زنم
  5. شمارهٔ ۸۲۹ما را بود ز خون جگر لاله رنگ چشم
  6. شمارهٔ ۸۳۰دیده بر روی خیال تو شبی واکردیم
  7. شمارهٔ ۸۳۱تا ز یاد او دل غم پیشه رنگین می کنم
  8. شمارهٔ ۸۳۲بود آسودگی در اضطراب از چشم بی‌تابم
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.