پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۲

چشم تا بر آفتاب عارضت وا می کنیم

همچو شبنم خویش را محو تماشا می کنیم

ما قناعت پیشگان چون شمع شبهای فراق

یک گل داغ تو در کار سراپا می کنیم

در هوایت گشته این از بس سراپا آرزو

جای خود را در حریم خاص دلها می کنیم

قطره های خون بجای نکته ریزد خامه ام

نامه را از بسکه دردآلود انشا می کنیم

سودها بر خورد ما را در ره رفتن ز خویش

صد فلاطون را به یک دیوانه سودا می کنیم

بسکه می دزدیم امشب از حیا زان رو نگاه

تا سحرگه داغ دل را چشم بینا می کنیم

شد دل ما پای تا سر غنچه سان جویا دهان

بوسه ها زان لعل لب از بس تمنا می کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۴در راه تو گه جان و گهی سر بفشانیم
  2. شمارهٔ ۸۲۵با شیخ خانقاه می ناب می زنم
  3. شمارهٔ ۸۲۶چو وصف ابروی آن ماه عالمگیر می‌گفتم
  4. شمارهٔ ۸۲۷شب غم، بی جمالش، ساغر، اخگر بود در دستم
  5. شمارهٔ ۸۲۸عقل افلاطون منش را ریشخندی می زنم
  6. شمارهٔ ۸۲۹ما را بود ز خون جگر لاله رنگ چشم
  7. شمارهٔ ۸۳۰دیده بر روی خیال تو شبی واکردیم
  8. شمارهٔ ۸۳۱تا ز یاد او دل غم پیشه رنگین می کنم
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.