پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

شد شباب و جسم غم فرسوده با ما مانده است

شاه رفت و گردی از دنبال برجا مانده است

تا اثر در روزگار از کوه و صحرا مانده است

بر زبانها شهرت شیرین و لیلا مانده است

لاله در صحرا نشان از حال مجنون می دهد

در جهان آوازه اش زین طبل سودا مانده است

دست لطف ساقی کوثر مگر بگشایدش

نامهٔ دل سر به مهر آرزوها مانده است

رشتهٔ بال و پر او قوت ضعف من است

رنگ رویم گر شب وصل تو برجا مانده است

بر زمین ریزد سرشکم رنگ گلزار بهشت

بسکه در دل زان گل رویم تمنا مانده است

گردباد از صورت احوال مجنون گرده ای است

یک خلف زان دودمان جویا به صحرا مانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳دور از تو هر لبی که می ناب خورده است
  2. شمارهٔ ۲۵۴دل به غیر از باده زار و ناتوان افتاده است
  3. شمارهٔ ۲۵۵چشمت که ز خون ما شرابی است
  4. شمارهٔ ۲۵۶همین نه لاله به داغ تو ای سمنبر سوخت
  5. شمارهٔ ۲۵۷همین نه لعل ترا معجز دم عیساست
  6. شمارهٔ ۲۵۸در تماشای رخت تاب و توان از ما نیست
  7. شمارهٔ ۲۵۹هر غنچه به گلشن دل مأیوس بهار است
  8. شمارهٔ ۲۶۰باز در جیب و کنارم همه خون ریخته است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.