پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

در تماشای رخت تاب و توان از ما نیست

در ره شوق به جان تو که جان از نیست

موج را صورت هستی نبود جز دریا

دل مسافر چو شد از سینه زبان از ما نیست

غیر یک بوسه نداریم تمنا زان لعل

آن دو لب نیست گر از ما دو جهان از ما نیست

شمع را شعله زخاموشی جاوید رهاند

گر نباشد سخن عشق زبان از ما نیست

پا به دامان قناعت به توکل بنشین

رفته هر کس ز پی سود و زیان از ما نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰باز در جیب و کنارم همه خون ریخته است
  2. شمارهٔ ۲۶۱تا تو رفتی صحن گلشن کشت آفت دیده است
  3. شمارهٔ ۲۶۲کوکب به فلک زآتش پنهان که جسته است؟
  4. شمارهٔ ۲۶۳چسبیده به هم گرچه لب از شهد نکاتت
  5. شمارهٔ ۲۶۴چه دور گر به زبان تو دل موافق نیست
  6. شمارهٔ ۲۶۵سوختن شمع شبستان زمن آموخته است
  7. شمارهٔ ۲۶۶به چشم اهل دل آن اشک اعتبار نداشت
  8. شمارهٔ ۲۶۷زان لب که نوشداروی جانهای خسته است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.