پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

تا تو رفتی صحن گلشن کشت آفت دیده است

نکهت گل در هوا ابری زهم پاشیده است

گرنه طاق ابرو مردانه اش را دیده است

از خجالت خویش را محراب چون دزدیده است

شیشهٔ افلاک ترسم بیند آسیب شکست

بسکه از بویش هوا بر خویشتن بالیده است

گر سیاهی از سر داغم نیفتد دور نیست

تخم این گل خال او در سینه ام پاشیده است

شد غبار خاطر آخر خاک ما غمدیدگان

جای دارم در دل او تا زمن رنجیده است

هرگز از شادی نمی آید لب زخمم بهم

تا دهن غنچهٔ پیکان او بوسیده است

از گریبان غنچه سان جویا نیارد سر برون

عکس رخسار تو در آیینهٔ دل دیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳چسبیده به هم گرچه لب از شهد نکاتت
  2. شمارهٔ ۲۶۴چه دور گر به زبان تو دل موافق نیست
  3. شمارهٔ ۲۶۵سوختن شمع شبستان زمن آموخته است
  4. شمارهٔ ۲۶۶به چشم اهل دل آن اشک اعتبار نداشت
  5. شمارهٔ ۲۶۷زان لب که نوشداروی جانهای خسته است
  6. شمارهٔ ۲۶۸اشک حسرت روشنی افزای چشم تر بس است
  7. شمارهٔ ۲۶۹از روی نو خط تو دل زار من شکفت
  8. شمارهٔ ۲۷۰تنها نه قلب دل نگه او شکسته است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.