پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

باز در جیب و کنارم همه خون ریخته است

اشک، دل را مگر از دیده برون ریخته است

بلدی در ره رفتن زخودم حاجت نیست

همه جا لخت دل افتاده و خون ریخته است

چرخ هم بی سرو پا گرد ره سودا شد

تا فلک بر سر هم بسکه جنون ریخته است

مارهای سیه زلف به خود می پیچد

تا خط پشت لبت رنگ فسون ریخته است

خالی از خویش شدم در دم نظارهٔ او

شمع سانم نگه از دیده برون ریخته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲کوکب به فلک زآتش پنهان که جسته است؟
  2. شمارهٔ ۲۶۳چسبیده به هم گرچه لب از شهد نکاتت
  3. شمارهٔ ۲۶۴چه دور گر به زبان تو دل موافق نیست
  4. شمارهٔ ۲۶۵سوختن شمع شبستان زمن آموخته است
  5. شمارهٔ ۲۶۶به چشم اهل دل آن اشک اعتبار نداشت
  6. شمارهٔ ۲۶۷زان لب که نوشداروی جانهای خسته است
  7. شمارهٔ ۲۶۸اشک حسرت روشنی افزای چشم تر بس است
  8. شمارهٔ ۲۶۹از روی نو خط تو دل زار من شکفت
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.