پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

دل به غیر از باده زار و ناتوان افتاده است

چارهٔ کارش همین آتش به جان افتاده است

تا دلم در فکر رخسار بتان افتاده است

همچو مینای می‌اش آتش به جان افتاده است

هر کرا نبود به رنگ ماه از دریوزه عار

طشت رسوایی ز بام آسمان افتاده است

بلبل نطقم ز جوش حیرت نور رخش

همچو شمع صبحگاهی از زبان افتاده است

با همه اعضا دود چون سایه از دنبال او

آهویی کز تیر آن ابرو کمان افتاده است

گر به لطف از خاک برگیرد شود نخل بهشت

سایه‌ای کز قد آن سرو روان افتاده است

ناوک دلدوز او جویا نشانش چون نساخت

همچو شمعم آتش اندر استخوان افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶همین نه لاله به داغ تو ای سمنبر سوخت
  2. شمارهٔ ۲۵۷همین نه لعل ترا معجز دم عیساست
  3. شمارهٔ ۲۵۸در تماشای رخت تاب و توان از ما نیست
  4. شمارهٔ ۲۵۹هر غنچه به گلشن دل مأیوس بهار است
  5. شمارهٔ ۲۶۰باز در جیب و کنارم همه خون ریخته است
  6. شمارهٔ ۲۶۱تا تو رفتی صحن گلشن کشت آفت دیده است
  7. شمارهٔ ۲۶۲کوکب به فلک زآتش پنهان که جسته است؟
  8. شمارهٔ ۲۶۳چسبیده به هم گرچه لب از شهد نکاتت
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.