پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

گرنه اشک از دیده در هجران یار افتاده است

گوهر است اما زچشم اعتبار افتاده است

دوختم تا چشم خواهش بر گل رخسار یار

بخیهٔ رسوایی ام بر روی کار افتاده است

نقش پا در اضطراب از شوخی رفتار اوست

یا دل است این کز پی او بی قرار افتاده است

شکر کز بیداد چشم او چنین افتاده ام

وای بر بی طالعی کز چشم یار افتاده است

می نماید تیغ مژگان تو لنگردار تر

باده پیما باش چشمت در خمار افتاده است

بیشتر بی طاقتم جویا ز یاد آن کمر

اشک حسرت زان میانم بر کنار افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱شد شباب و جسم غم فرسوده با ما مانده است
  2. شمارهٔ ۲۵۲سرتاسر آفاق به فرمان خط اوست
  3. شمارهٔ ۲۵۳دور از تو هر لبی که می ناب خورده است
  4. شمارهٔ ۲۵۴دل به غیر از باده زار و ناتوان افتاده است
  5. شمارهٔ ۲۵۵چشمت که ز خون ما شرابی است
  6. شمارهٔ ۲۵۶همین نه لاله به داغ تو ای سمنبر سوخت
  7. شمارهٔ ۲۵۷همین نه لعل ترا معجز دم عیساست
  8. شمارهٔ ۲۵۸در تماشای رخت تاب و توان از ما نیست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.