پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

مانده در جهل مرکب آنکه لوحش ساده است

تیره بودن لازم چشم سفید افتاده است

وصل باشد لازمش حرمان، که گردیده سفید

چشم روزن تا به روی صبحدم افتاده است

بزم می دانند سربازان همت رزم را

پیش ما شمشیر خون آلود موج باده است

چشم او پر دل چرا نبود پی خون ریز خلق

هر که را دیدیم در عالم به او دل داده است

باشد از بس رفته ام در بزم حیرانی ز خویش

صفحهٔ تصویر من هر جا که لوح ساده است

چشمش از مژگان دو ترکش بسته جویا خیر باد!‏

ترک بی باکی سیه مستی به جنگ آماده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵نه همین نرگس زچشم می پرستش جام یافت
  2. شمارهٔ ۲۴۶جان چیست؟ عمر من که نیارم از آن گذشت
  3. شمارهٔ ۲۴۷همتم کم نتواند برداشت
  4. شمارهٔ ۲۴۸گلشن در این بهار نه تنها شکفته است
  5. شمارهٔ ۲۴۹گرنه اشک از دیده در هجران یار افتاده است
  6. شمارهٔ ۲۵۰قبای پاره نصیبش زچرخ مینایی است
  7. شمارهٔ ۲۵۱شد شباب و جسم غم فرسوده با ما مانده است
  8. شمارهٔ ۲۵۲سرتاسر آفاق به فرمان خط اوست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.