پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

دل که از بالای چشمت در گناه افتاده است

یوسفی از پهلوی اخوان به چاه افتاده است

بر فلک آهی که امشب برق جولان گشته بود

کز شفق آتش به جان صبحگاه افتاده است

سایهٔ ابروست بر پشت لب میگون یار

یا غبار سرمه زان چشم سیاه افتاده است

می توان دریافت داغ خواری روی طلب

زین کلف هایی که بر رخسار ماه افتاده است

صدمهٔ بال و پرش تا پلک و مژگان مهر شد

بر رخت در اضطراب از بس نگاه افتاده است

جلوهٔ رفتار او را تا تصور کرده ام

خون دل از دیده ام جویا به راه افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰نهادی بر دلم ای نازنین دست
  2. شمارهٔ ۲۴۱از رفتنش به خاک چمن تا کمر نشست
  3. شمارهٔ ۲۴۲غافل از حق گر باو شد جام می هشیار نیست
  4. شمارهٔ ۲۴۳مانده در جهل مرکب آنکه لوحش ساده است
  5. شمارهٔ ۲۴۴هست آنچه از زبان تو بیگانه نام ماست
  6. شمارهٔ ۲۴۵نه همین نرگس زچشم می پرستش جام یافت
  7. شمارهٔ ۲۴۶جان چیست؟ عمر من که نیارم از آن گذشت
  8. شمارهٔ ۲۴۷همتم کم نتواند برداشت
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.