پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

بسکه سر در صیدگاهش بر زمین افتاده است

هر طرف چون نقش پا نقش جبین افتاده است

پیش ما باشد یکی پست و بلند روزگار

نقش ما برخاسته تا بر زمین افتاده است

حلقه های دامنش از مژگان برگردیده است

صید دل را آنکه در فکر کمین افتاده است

هست در جولانگه او جاده ها خط شعاع

نقش پایش آفتابی بر زمین افتاده است

روشن است از توتیای گرد غربت دیده اش

شمع مجلس تاجدار از انگبین افتاده است

از غبار راهش آمد نکهت دود کباب

بسکه دلها در پی آن نازنین افتاده است

برنخیزد بعد از این جویا غبار از خاک هند

بسکه آب روی مردان بر زمین افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷هیچ اثر از پختگی ها با زبان معلوم نیست
  2. شمارهٔ ۲۳۸دل که از بالای چشمت در گناه افتاده است
  3. شمارهٔ ۲۳۹تا سر ما کشتگان آن تندخو بر کف گرفت
  4. شمارهٔ ۲۴۰نهادی بر دلم ای نازنین دست
  5. شمارهٔ ۲۴۱از رفتنش به خاک چمن تا کمر نشست
  6. شمارهٔ ۲۴۲غافل از حق گر باو شد جام می هشیار نیست
  7. شمارهٔ ۲۴۳مانده در جهل مرکب آنکه لوحش ساده است
  8. شمارهٔ ۲۴۴هست آنچه از زبان تو بیگانه نام ماست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.