پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

هدهد ما دگر از ملک به ما می‌نرسد

مردم از شوق ندانم که چرا می‌نرسد

انتظار غم معشوق بلایی‌ست عظیم

به من عشق جز این رنج و بلا می‌نرسد

هر شبی نوبت وصلی‌ست تو را با دگری

نوبت خود به من بی‌سر و پا می‌نرسد

دامن زلف تو در دست صبا می‌افتد

به صبا می‌رسد آری و به ما می‌نرسد

هر کس از گنج وصالت به نصیبی برسید

اخر ای دوست به من حق خدا می‌نرسد

می‌دهی وعده که بر عهد وفا خواهی کرد

وعده‌ها می‌کنی الا به وفا می‌نرسد

حالیا در طلب وصل تو سرمایه عمر

صرف کردیم به ما هیچ بها می‌نرسد

دامن دولتم از دست برون شد چه کنم

دست جهدم به گریبان قضا می‌نرسد

در وجودم به مثل یک سر مو نتوان یافت

کز جدایی تو درویش جدا می‌نرسد

چون (جنید) ار چه مرا دست‌رسی نیست به مال

آن چنان نیست که دستم به دعا می‌نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴چند از فصل بهاران در کنار زنده رود
  2. شمارهٔ ۳۵حدیث عشق دردآمیز باشد
  3. شمارهٔ ۳۶تویی که وصل تو کام دل حزین من است
  4. شمارهٔ ۳۷به بوی وصل تو می‌پروریم جان در تن
  5. شمارهٔ ۳۸گر جان فشانی ای دل در پای یار اولی
  6. شمارهٔ ۳۹تویی که حکم تو بر جان من روان باشد
  7. شمارهٔ ۴۰اگر از زلف تو یک حلقه به دیدار آید
  8. شمارهٔ ۴۱بوی جان‌بخش تو از باد صبا می‌شنوم
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.