پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

مرا دلی‌ست که با عشق بر نمی‌آید

ز قید مهر و محبت به در نمی‌آید

به هر طریق که با او ز عقل می‌گویم

در او نصیحت من کارگر نمی‌آید

دلا ز خویش سفر کن که راه کعبه وصل

به آرزو و تصور به سر نمی‌آید

تو رنج بر که در این بوستان ز باد هوا

به هیچ رو گل دولت به بر نمی‌آید

جهان گرفتن و آسودگی ز هم دور است

عزیز من به هوس کار بر نمی‌آید

به ملک دنیی و عقبی نمی‌شوم قانع

که غیر دوست مرا در نظر نمی‌آید

ز دست عشق تو یک دم نمی‌رود که مرا

هزار تیر جفا بر جگر نمی‌آید

بسا قوافل رحمت که وقت صبح گذشت

دریغ بخت که از خواب در نمی‌آید

هزار دور به پایان رسد هنوز (جنید)

ز شوق مستی خود باخبر نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳به حق آن که ندانم جز آستان تو بابی
  2. شمارهٔ ۳۴چند از فصل بهاران در کنار زنده رود
  3. شمارهٔ ۳۵حدیث عشق دردآمیز باشد
  4. شمارهٔ ۳۶تویی که وصل تو کام دل حزین من است
  5. شمارهٔ ۳۷به بوی وصل تو می‌پروریم جان در تن
  6. شمارهٔ ۳۸گر جان فشانی ای دل در پای یار اولی
  7. شمارهٔ ۳۹تویی که حکم تو بر جان من روان باشد
  8. شمارهٔ ۴۰اگر از زلف تو یک حلقه به دیدار آید
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.