پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما

کفشی که زنی بر سر ما تاج سرما

می کن به خبر پرسی ما رنجه لب خویش

زان پیش که پرسی و نیابی خبر ما

پیش از حرم کعبه به کوی تو رسیدیم

کوتاه شد المنة لله سفرما

سیل مژه از کوی تو خون دل ما شست

آنجا نپسندید که ماند اثر ما

دامن همه پر داغ بود خرقه ما را

زان خون که چکیده ست ز داغ جگر ما

زاشک و رخ ما در ره خود پای کشی باز

پیش تو کم از خاک بود سیم و زر ما

ریزیم به پای تو در نظم چو جامی

آویزه گوش تو نشاید گهر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶کشته خنجر عشق است دل زنده ما
  2. شمارهٔ ۳۷ای پریرخ مرو از خانه ما
  3. شمارهٔ ۳۸سرود مجلس درد است آه و ناله ما
  4. شمارهٔ ۳۹نهال قد تو آمد عصای پیری ما
  5. شمارهٔ ۴۰نکرده قید غزالی گره گشایی ما
  6. شمارهٔ ۴۱غم نیست کافتد از تن فرسوده سر جدا
  7. شمارهٔ ۴۲کجاست منزلت ای گنج دیریاب کجا
  8. شمارهٔ ۴۳خوش آن منزل که ماهی باشد آنجا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.