پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

کجاست منزلت ای گنج دیریاب کجا

کجا نشان تو یابم درین خراب کجا

نهان چو آب حیاتی درین سرای فریب

کجا وصال تو جویم درین سراب کجا

لبت به کام رقیبان چگونه آتش شوق

نشیند از دلم آتش کجا و آب کجا

به گفت و گوی تو مستغنیم ز نامه و پیک

خطاب دوست کجا قاصد و کتاب کجا

ز بس که مست توام روز و شب نمی دانم

که روز شیب کجا شد شب شباب کجا

فراق روی تو بر من سیاه ساخت جهان

کجاست شعشعه نور آفتاب کجا

بریز خون همه تا تورا نبیند کس

کجاست روی تو را طاقت نقاب کجا

به فقر عاریتی دعوت فتوت چند

سواد اصل کجا گونه خضاب کجا

جناب پیر مغان جامی آسمان علاست

کجاست مورد هر سفله آن جناب کجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴مرا هر لحظه زخمی بر دل از پیکان او بادا
  2. شمارهٔ ۴۵ز چیست تفرقه مولوی ز جمع کتب
  3. شمارهٔ ۴۶بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب
  4. شمارهٔ ۴۷بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب
  5. شمارهٔ ۴۸ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
  6. شمارهٔ ۴۹فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
  7. شمارهٔ ۵۰گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
  8. شمارهٔ ۵۱عن وصفک ضاقت العبارات
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.