پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب

نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب

در کوه جام لاله پر از شبنم سحر

در دشت فرش سبزه تر از رشحه سحاب

وقت است اگر پیاده به صحرا برون رویم

دست از عنان ندیده عنا، پای از رکاب

همره بریم رغم سفیهان شهر را

ز اسباب عیش هر چه شمارد خرد صواب

با چند یار پاک ضمیر لطیف طبع

صافی دل لطیفه شناس دقیقه یاب

آمیزگارتر به هم از شیر با شکر

پیوند جویتر به هم از نقل با شراب

نی تلخ رانده بر لب شیرینشان مزاح

نی چین فکنده در خم ابرویشان عتاب

ور دلبری لطیف نماید ز غیب روی

چون ماه بی نقاب و چو خورشید بی حجاب

گاهی به آن غمزه خونریز در جدل

گاهی به این لعل شکربار در خطاب

آن خود عطیه ایست که در فصلها سخن

نتوان ادای شکر وصولش به هیچ باب

جامی دهان ببند که سرد آید این نفس

اکنون که صبح شیب دمید از شب شباب

اینها همه سراب و تو بسیار تشنه ای

بگذر که تشنگی تو ننشاند این سراب

خود را فکن به قعر محیطی که موج آن

بحر دو کون را ننهد قدر یک حباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
  2. شمارهٔ ۵۱عن وصفک ضاقت العبارات
  3. شمارهٔ ۵۲ای دو گیسوت شب قدر و برات
  4. شمارهٔ ۵۳ساقیا چند ذکر موت و حیات
  5. شمارهٔ ۵۴زهی عشق تو را بر کفرو دین پشت
  6. شمارهٔ ۵۵یا انیس القلوب فی الخلوات
  7. شمارهٔ ۵۶ما رند و عاشقیم و نظرباز و می پرست
  8. شمارهٔ ۵۷گنج جمالی و کاینات خرابت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.