پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب

که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب

ازان شراب که چون دیده را کند روشن

وجود کون نماید چنانکه هست سراب

ازان شراب که از جوش اگر فرود آید

قباب چرخ شود مضمحل در او چو حباب

ازان شراب که هر جا بود ز نشوه آن

هزار عاشق عارف هزار مست خراب

شدیم پیر و نداریم حسرتی بجز این

که بی تمتع ازین می گذشت عهد شباب

بریز بر سرما جرعه ای که آخر دور

بیاض شیبت خود را به آن کنیم خضاب

شراب خوردن و مست خراب جان دادن

سعادت ابد اینست جامیا دریاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
  2. شمارهٔ ۵۰گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
  3. شمارهٔ ۵۱عن وصفک ضاقت العبارات
  4. شمارهٔ ۵۲ای دو گیسوت شب قدر و برات
  5. شمارهٔ ۵۳ساقیا چند ذکر موت و حیات
  6. شمارهٔ ۵۴زهی عشق تو را بر کفرو دین پشت
  7. شمارهٔ ۵۵یا انیس القلوب فی الخلوات
  8. شمارهٔ ۵۶ما رند و عاشقیم و نظرباز و می پرست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.