پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب

چون به رنگ شیشه ظاهر گشت شد برخود حجاب

گر نه رنگ شیشه ها گردد حجاب نور او

سطوت اشراق آن را مشکل آرد دیده تاب

شد حجاب آیینه نور جمال محتجب

ان هذا عند اصحاب الحجی شی ء عجاب

عارفان را طور هستی پاره گشتی چون کلیم

گر نبودی بر جمال ظاهر از مظهر نقاب

مظهر از روی تعین گرچه غیر ظاهراست

آید از روی حقیقت عین ظاهر در حساب

ظاهر اندر عین مظهر مظهر است این را بدان

مظهر اندر ذات ظاهر ظاهر است این را بیاب

آب باشد همچو ظاهر گل چو مظهر فی المثل

آب اندر گل چه باشد گل گل اندر آب آب

دعوی وحدت کنی جامی چه باک از مدعی

از سر انکار و رد گوید سوالت را جواب

گر نه چون عارف ز یکجا بینی انکار و قبول

باشد آن دعوی خطا والله اعلم بالصواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
  2. شمارهٔ ۴۹فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
  3. شمارهٔ ۵۰گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
  4. شمارهٔ ۵۱عن وصفک ضاقت العبارات
  5. شمارهٔ ۵۲ای دو گیسوت شب قدر و برات
  6. شمارهٔ ۵۳ساقیا چند ذکر موت و حیات
  7. شمارهٔ ۵۴زهی عشق تو را بر کفرو دین پشت
  8. شمارهٔ ۵۵یا انیس القلوب فی الخلوات
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.