پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

گنج جمالی و کاینات خرابت

شاهد غیبی و آب و خاک نقابت

مست تو بودم هنوز مبدع فطرت

دست فراغت نشسته از گل و آبت

جان و دلم تازه شد ز وعده وصلت

خاصیت آب یافتم ز سرابت

نازکنان شب خیال تو به من آمد

گفتمش ای جان فدای ناز و عتابت

ملک وجودم گرفت عشق تو یکسر

گفت اذا عمت البلیة طابت

روی به عشق آر جامی از همه عالم

تا بنماید طریق صدق و صوابت

کشف حجاب از کتاب عقل چه جویم

چون ز ورقهاش تو به توست حجابت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹گدای کوی خرابات پل برهنه چراست
  2. شمارهٔ ۶۰گفتم به قامتت ز کجی خوشتر است راست
  3. شمارهٔ ۶۱بی جمالت صوت مطرب مایه درد و غم است
  4. شمارهٔ ۶۲چشم منی بر همه کس روشن است
  5. شمارهٔ ۶۳رخت روز طرب را بامداد است
  6. شمارهٔ ۶۴بیا که دل ز غمت خون و دیده پر خون است
  7. شمارهٔ ۶۵گوهر عشق تو را دل صدف است
  8. شمارهٔ ۶۶آنچه در عشق توأم دمبدم است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.