پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

رخت روز طرب را بامداد است

سر زلفت شب غم را سواد است

تویی کعبه به هر شهری که باشی

چو مکه نام آن خیر البلاد است

ز آه چون عمود آتشم چرخ

به هر شب چون « ارم ذات العماد» است

نکو دار اعتقاد ای دل به خوبان

که رأس المال صوفی اعتقاد است

در اقلیم عدم رو کرده جانم

ز تو در آرزوی خیرباد است

در افسون خوانی دل خال و زلفت

یکی شاگرد و دیگر اوستاد است

سگت بگذار گو رسم دویی را

که جامی در مقام اتحاد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵گوهر عشق تو را دل صدف است
  2. شمارهٔ ۶۶آنچه در عشق توأم دمبدم است
  3. شمارهٔ ۶۷دلم رابا کس آرامی نمانده ست
  4. شمارهٔ ۶۸خانه دل خراب کرده توست
  5. شمارهٔ ۶۹لاله بین در بیستون چون غرق خون افتاده است
  6. شمارهٔ ۷۰مشکین خطی که روز رخش را شب آمده ست
  7. شمارهٔ ۷۱طره عنوان جمال تو چو جیم افتاده ست
  8. شمارهٔ ۷۲جانم از عشق تو در ورطه بیم افتاده ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.