پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

لاله بین در بیستون چون غرق خون افتاده است

گویی ازکان آتشین لعلی برون افتاده است

نی غلط کردم که از سوز درون کوهکن

شعله در دامان کوه بیستون افتاده است

چون رهم از زلف مشکینت که در هر حلقه اش

صد دل دانا به زنجیر جنون افتاده است

روزم از بی مهریت شب گشت و آن شب را شفق

بر رخ زردم سرشک لاله گون افتاده است

بار هجران تو چون سنجم که این بار گران

از ترازوی قیاس من فزون افتاده است

دل که می تابد بر او رویت ز راه دیده هست

خانه ای کز روزن آن مه درون افتاده است

طوقداران غمت گردنکشان عالمند

در میان آن همه جامی زبون افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱طره عنوان جمال تو چو جیم افتاده ست
  2. شمارهٔ ۷۲جانم از عشق تو در ورطه بیم افتاده ست
  3. شمارهٔ ۷۳ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است
  4. شمارهٔ ۷۴این همه خونخواریم زان نرگس خونخواره چیست
  5. شمارهٔ ۷۵بی تو شبم را اثر روز نیست
  6. شمارهٔ ۷۶زبان در دهان ترجمان دل است
  7. شمارهٔ ۷۷دل خطت را رقم صنع الهی دانست
  8. شمارهٔ ۷۸ساقی ما که دی به کف می داشت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.