پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

دل خطت را رقم صنع الهی دانست

برسر مشک خطان حجت شاهی دانست

ماه را آینه روی چو خورشید تو گفت

هرکه ماهیت حسن تو کماهی دانست

صبح را خواند فروغ رخت اندر شب زلف

صبح خیزی که سفیدی ز سیاهی دانست

شاید ار شه کندت منع ز جولان چو تورا

فتنه شهری و آشوب سپاهی دانست

عقل چون خیمه فکر از دو جهان بیرون زد

عشق را بادیه نامتناهی دانست

ساده دل شو که درین مدرسه وسوسه خیز

به ز نادانی خود هیچ نخواهی دانست

جامی و پیر خرابات که اسرار وجود

همه ازهمت ارشادپناهی دانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹طوبی که به سدره سربلند است
  2. شمارهٔ ۸۰پشتم از بار بلا خم شده است
  3. شمارهٔ ۸۱دولتم نیست که باشم به سخن دمسازت
  4. شمارهٔ ۸۲بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیست
  5. شمارهٔ ۸۳به کوی عزلتم ویرانه ای هست
  6. شمارهٔ ۸۴غنچه همچون دهان تنگ تو نیست
  7. شمارهٔ ۸۵از تو بر دل‌ها کمین‌ها نیک نیست
  8. شمارهٔ ۸۶ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.