پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

به کوی عزلتم ویرانه ای هست

ز نقد وقت درویشانه ای هست

به دستم تا ز هستی دست شویم

ز خم نیستی پیمانه ای هست

مکن دورم که دارد ذوق دیگر

به گرد شمع چون پروانه ای هست

چو بر دیوانگان می افکنی سنگ

نمی گویی مرا دیوانه ای هست

چه خوی است اینکه سوی آشنایان

نیاری روی تا بیگانه ای هست

اگر خانه نباشد خوب غم نیست

چو از خوبان تو را همخانه ای هست

مخور جامی فریب سبحه خوانان

که دامی هست هر جا دانه ای هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵از تو بر دل‌ها کمین‌ها نیک نیست
  2. شمارهٔ ۸۶ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است
  3. شمارهٔ ۸۷زآهم آتش به خانه افتاده ست
  4. شمارهٔ ۸۸تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوست
  5. شمارهٔ ۸۹زهی به نسخ گل آورده خط بناگوشت
  6. شمارهٔ ۹۰مقام عارف عالی مقام بی وطنیست
  7. شمارهٔ ۹۱بستان ز شکوفه پر از انوار تجلی ست
  8. شمارهٔ ۹۲تا از گل تو سبزه برون آمدن گرفت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.