پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

بستان ز شکوفه پر از انوار تجلی ست

بشکفته گل از شاخ شجر آتش موسی ست

برداشته صد مرده سر از خاک همانا

ظاهر شده از باد صبا معجز عیسی ست

بینیم ز نرگس که به خود چشم گشاده ست

کان چشم که بینا نه به جانان بود اعمی ست

لاله کند ایما که می عشق کشیدن

زان جام که نبود به میان دست کس اولی ست

هرکس می ازان جام کشد خاطر پاکش

فارغ ز غم توبه واندیشه تقوی ست

زاهد گر ازان می به مشامش نرسد بوی

با توبه و تقواش چه امکان تسلی ست

از صورت و معنی بگذر جامی و درکش

زان می که برون از قدح صورت و معنی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳پا نه به طرف باغ که گل زیر دست توست
  2. شمارهٔ ۹۴جانم ز غمت به لب رسیده ست
  3. شمارهٔ ۹۵زمی تلخ سبویی که به دست آمده است
  4. شمارهٔ ۹۶چندم از خویش جدا خواهی داشت
  5. شمارهٔ ۹۷به بزم زنده دلان ذکر دی و فردا نیست
  6. شمارهٔ ۹۸در دلم زآتش تو داغ بس است
  7. شمارهٔ ۹۹نه دل بی تو ز جانی دور مانده ست
  8. شمارهٔ ۱۰۰نکرد لطف تو کاری و وقت کار گذشت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.