پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

نه دل بی تو ز جانی دور مانده ست

که از جان جهانی دور مانده ست

به کشتن لایق است آن کس که زنده

ز چون تو دلستانی دور مانده ست

جدا افتاده از بالین راحت

سرم کز آستانی دور مانده ست

ز فرهاد آن که کم گوید فسانه

ز شیرین داستانی دور مانده ست

مدان دور از جوانی حالت پیر

بتر زان کز جوانی دور مانده ست

سگت بگذاشته لاغر تنم را

همایی ز استخوانی دور مانده ست

ز جامی دور باشد نکته رانی

چنین کز نکته دانی دور مانده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱یار بر دیده راه کرد و گذشت
  2. شمارهٔ ۱۰۲آنچه در چشمم ز یار و طلعت زیبای اوست
  3. شمارهٔ ۱۰۳با داغ تو چو لاله دلم خویش برآمده ست
  4. شمارهٔ ۱۰۴به خدا غیر خدا در دو جهان چیزی نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۵یار اگر شبرو و عیار بود باکی نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۶چون کمر بسته مه من به سفر بیرون رفت
  7. شمارهٔ ۱۰۷آن ترکمان پسر که دل ما نشان اوست
  8. شمارهٔ ۱۰۸مردم چشمم ز تو خالی بس است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.