پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

یار بر دیده راه کرد و گذشت

دیده را جلوه گاه کرد و گذشت

بودم افتاده خوار بر راهش

به حقارت نگاه کرد و گذشت

برقع زلف پیش روی کشید

روزگارم سیاه کرد و گذشت

آهم ازوی هوای کیوان داشت

رخنه در مهر و ماه کرد و گذشت

خواستم داد خویش ازو گریان

خنده بر دادخواه کرد و گذشت

دید صوفی صفای میخانه

پشت بر خانقاه کرد و گذشت

رفت جامی به قصد دیدارش

بام و در دید و آه کرد و گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳با داغ تو چو لاله دلم خویش برآمده ست
  2. شمارهٔ ۱۰۴به خدا غیر خدا در دو جهان چیزی نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۵یار اگر شبرو و عیار بود باکی نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۶چون کمر بسته مه من به سفر بیرون رفت
  5. شمارهٔ ۱۰۷آن ترکمان پسر که دل ما نشان اوست
  6. شمارهٔ ۱۰۸مردم چشمم ز تو خالی بس است
  7. شمارهٔ ۱۰۹ای سنبل مشکین زده سر از گل رویت
  8. شمارهٔ ۱۱۰نه چنان گرفت خانه به دل من آرزویت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.