پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

ای سنبل مشکین زده سر از گل رویت

ندهم به همه ساده رخان یک سر مویت

از مشک کشم درد سر این بس که دهد باد

بویی به مشامم ز خط غالیه بویت

هرگز ز تماشای تو خرسند نگشتم

بنشین که زمانی نگرم سیر به رویت

خوش آنکه نشینم به تو تنها ز رقیبان

تو حال بدم بینی من روی نکویت

خونین کفنان بس که به دل داغ تو خیزند

در حشر شود لاله ستانی سر کویت

گر زانکه بجویی دل ما را نه غریب است

هر چند که آزار غریبان شده خویت

شد هر شکن زلف تو قلاب محبت

چون خاطر جامی نکند میل به سویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
  2. شمارهٔ ۱۱۲چون تو ماهی در همه آفاق نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۳هیچ کس نیست که حیران شده روی تو نیست
  4. شمارهٔ ۱۱۴بلبل چو مطربان به غزلخوانی آمده ست
  5. شمارهٔ ۱۱۵رنگ رخت ز تاب تب ای سیمبر شکست
  6. شمارهٔ ۱۱۶سرو گل اندام من طرف کله برشکست
  7. شمارهٔ ۱۱۷وقت گل شد بزم عشرت بر لب جو خوشتر است
  8. شمارهٔ ۱۱۸دودم از سینه که گرد آمده بالای سر است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.