پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است

رقم نسخ گل از غالیه تر زده است

چون خط سبز تو یک حرف ندیده‌ست صبا

عمرها دفتر گل گرچه به هم برزده است

خط مشکین تو دودیست کز آتش برخاست

آه از این دود که آتش به جهان درزده است

داشت مقصود هواداری سرو تو صبا

زان همه مشت که بر فرق صنوبر زده است

دست مشاطه جدا به که کنند از شانه

که چرا شانه در آن جعد معنبر زده است

گر نه نایابی کام دل ما خواست لبت

قفل یاقوت چه بر حقه گوهر زده است

جامی از لعل تو هرگز نزده ساغر عیش

کش نه سنگین دل تو سنگ به ساغر زده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳هیچ کس نیست که حیران شده روی تو نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۴بلبل چو مطربان به غزلخوانی آمده ست
  3. شمارهٔ ۱۱۵رنگ رخت ز تاب تب ای سیمبر شکست
  4. شمارهٔ ۱۱۶سرو گل اندام من طرف کله برشکست
  5. شمارهٔ ۱۱۷وقت گل شد بزم عشرت بر لب جو خوشتر است
  6. شمارهٔ ۱۱۸دودم از سینه که گرد آمده بالای سر است
  7. شمارهٔ ۱۱۹به باغم بی رخت تسکین محال است
  8. شمارهٔ ۱۲۰یا از زبان دوست شنو داستان دوست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.