پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

یا از زبان دوست شنو داستان دوست

یا از زبان آن که شنید از زبان دوست

باشد کلام دوست مبرا ز هر لغت

هست این لغات مختلف از ترجمان دوست

بیرون بود ز جمله نشانها کزو دهند

اینست پیش دوست شناسان نشان دوست

به ز آستان دوست سر ما ندیده جای

تا سر به جا بود سر ما و آستان دوست

دستان شوق او زده مرغان باغ عشق

هر جا شکفته غنچه ای از بوستان دوست

از ما گمان حسن وفا بود دوست را

شکر خدا که راست شد آخر گمان دوست

جامی مجوی کشف حقیقت ز شیخ شهر

بیگانه نیست محرم سر نهان دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم است
  2. شمارهٔ ۱۲۳برفت یار و مرا در فراق خویش گذاشت
  3. شمارهٔ ۱۲۴ترک شیرین شمایلی که مراست
  4. شمارهٔ ۱۲۵هنوز یک گل تو از هزار نشکفته ست
  5. شمارهٔ ۱۲۶به عشق آن پیر عالمگیر گشته ست
  6. شمارهٔ ۱۲۷چیست آن زلف سیه پیش رخت کافروخته‌ست
  7. شمارهٔ ۱۲۸جلوه حسن تو کجاست که نیست
  8. شمارهٔ ۱۲۹دلنواز ز من خسته جگر بازمایست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.