پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

سرو گل اندام من طرف کله برشکست

کاکل او بر سمن غالیه تر شکست

نافه گشا شد نسیم از گره زلف او

رونق سنبل ببرد قیمت عنبر شکست

بررخ پر گردم اشک از دل آزرده رفت

باده گلگون به خاک ریخت چو ساغر شکست

رشته جان ز استخوان سبحه پر مهره گشت

بس که ز سنگ جفاش این تن لاغر شکست

بست به روی بتان شیخ در صومعه

سنگدل من رسید صومعه را در شکست

بس که ز سرو قدش بار به دلها رسید

در چمن از بار دل پشت صنوبر شکست

شرح غمش می نوشت جامی بیدل فتاد

در دل خامه شکاف در رخ دفتر شکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸دودم از سینه که گرد آمده بالای سر است
  2. شمارهٔ ۱۱۹به باغم بی رخت تسکین محال است
  3. شمارهٔ ۱۲۰یا از زبان دوست شنو داستان دوست
  4. شمارهٔ ۱۲۱شنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفت
  5. شمارهٔ ۱۲۲ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم است
  6. شمارهٔ ۱۲۳برفت یار و مرا در فراق خویش گذاشت
  7. شمارهٔ ۱۲۴ترک شیرین شمایلی که مراست
  8. شمارهٔ ۱۲۵هنوز یک گل تو از هزار نشکفته ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.