پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

وقت گل شد بزم عشرت بر لب جو خوشتر است

جام عیش از دست گلرویان گلبو خوشتر است

خوش بود ساقی چو نیکوروی و نیکو خو بود

وربود با این همه خوشخوان وخوشگو خوشتر است

پا به صحرا نه که بی خواری ننگ باغبان

سبزه خودرسته و گلهای خودرو خوشتر است

حیف باشد سبزه زیر پا سپردن در سماع

بر سر سبزه ز مستان رقص پهلو خوشتر است

گو مزن از دور زانو خوبرو چون می دهد

کز بتان ساقیگری زانو به زانو خوشتر است

خوش بود طوق زر اما گردن عشاق را

طوق سیم از ساعد جانان و بازو خوشتر است

روی در میخانه نه جامی به می کن خرقه رنگ

مرد در هر شیوه ای یکرنگ و یکرو خوشتر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹به باغم بی رخت تسکین محال است
  2. شمارهٔ ۱۲۰یا از زبان دوست شنو داستان دوست
  3. شمارهٔ ۱۲۱شنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفت
  4. شمارهٔ ۱۲۲ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم است
  5. شمارهٔ ۱۲۳برفت یار و مرا در فراق خویش گذاشت
  6. شمارهٔ ۱۲۴ترک شیرین شمایلی که مراست
  7. شمارهٔ ۱۲۵هنوز یک گل تو از هزار نشکفته ست
  8. شمارهٔ ۱۲۶به عشق آن پیر عالمگیر گشته ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.