پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

هیچ کس نیست که حیران شده روی تو نیست

روی در سجده محراب دو ابروی تو نیست

هرکه بر طرف بناگوش تو آن طره بدید

گفت نقد دو جهان قیمت یک موی تو نیست

تو به هرجا که چنین جلوه کنان می گذری

نظری نیست که از هر طرفی سوی تو نیست

زانچه در وصف قد سدره و طوبی گویند

نکته ای نیست که در قامت دلجوی تو نیست

گو مده دامن گل را به کفم باد صبا

چه کنم پیرهنی را که در او بوی تو نیست

گرچه صد مانعم از دولت دیدار توهست

هیچ مانع بتر از نازکی خوی تو نیست

گشته هر موی زبانی به دعا جامی را

بر تنش نیست زبانی که دعاگوی تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵رنگ رخت ز تاب تب ای سیمبر شکست
  2. شمارهٔ ۱۱۶سرو گل اندام من طرف کله برشکست
  3. شمارهٔ ۱۱۷وقت گل شد بزم عشرت بر لب جو خوشتر است
  4. شمارهٔ ۱۱۸دودم از سینه که گرد آمده بالای سر است
  5. شمارهٔ ۱۱۹به باغم بی رخت تسکین محال است
  6. شمارهٔ ۱۲۰یا از زبان دوست شنو داستان دوست
  7. شمارهٔ ۱۲۱شنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفت
  8. شمارهٔ ۱۲۲ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.