پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

بلبل چو مطربان به غزلخوانی آمده ست

بر وی شکوفه در درم افشانی آمده ست

همچون شکوفه شو درم افشان که جمع آن

هرجا که هست تخم پریشانی آمده ست

پژمرده بود از دم وی باغ و این زمان

آبی به رویش از نم نیستانی آمده ست

هر شاخ گل ز غنچه نشکفته با دلی

چون عاشقان پر آتش پنهانی آمده ست

زآلوده دامنان بگسل کز گل و سمن

هرسو هزار شاهد روحانی آمده ست

می نوش و مست زی که جز این نیست فصل گل

کاری که ختم آن نه پشیمانی آمده ست

جامی که و بهار سمرقند و وصف آن

کو مست گلرخان خراسانی آمده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶سرو گل اندام من طرف کله برشکست
  2. شمارهٔ ۱۱۷وقت گل شد بزم عشرت بر لب جو خوشتر است
  3. شمارهٔ ۱۱۸دودم از سینه که گرد آمده بالای سر است
  4. شمارهٔ ۱۱۹به باغم بی رخت تسکین محال است
  5. شمارهٔ ۱۲۰یا از زبان دوست شنو داستان دوست
  6. شمارهٔ ۱۲۱شنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفت
  7. شمارهٔ ۱۲۲ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم است
  8. شمارهٔ ۱۲۳برفت یار و مرا در فراق خویش گذاشت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.