پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

نه چنان گرفت خانه به دل من آرزویت

که دگر به خانه رفتن کنم آرزو ز کویت

به هوای رنگ و بویت چه روم به طوف بستان

نه شکوفه راست رنگت نه بنفشه راست بویت

نه خوش آید از نکورو که بود به جور بدخو

بگذار خوی بد را که عجب نکوست رویت

نرسم به اوج وصل تو به پا زهی سعادت

که چو مرغ پربرآرم به هوای جست و جویت

مکشاد کوب چوگان کف نازکت همین بس

که فتد میان میدان سرمن به سان گویت

ز غمت شدم خیالی و بدین خیال شادم

که خیال وار گاهی گذرم نهفته سویت

ز غزلسرایی خود نبود مراد جامی

بجز اینکه روزگارش گذرد به گفت و گویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲چون تو ماهی در همه آفاق نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۳هیچ کس نیست که حیران شده روی تو نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۴بلبل چو مطربان به غزلخوانی آمده ست
  4. شمارهٔ ۱۱۵رنگ رخت ز تاب تب ای سیمبر شکست
  5. شمارهٔ ۱۱۶سرو گل اندام من طرف کله برشکست
  6. شمارهٔ ۱۱۷وقت گل شد بزم عشرت بر لب جو خوشتر است
  7. شمارهٔ ۱۱۸دودم از سینه که گرد آمده بالای سر است
  8. شمارهٔ ۱۱۹به باغم بی رخت تسکین محال است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.