پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

مردم چشمم ز تو خالی بس است

مونس جان از تو خیالی بس است

ماه فروشد بنمای ابروان

نایب ماه از تو هلالی بس است

بهر رکاب تو ز خون جگر

بر رخ من بسته دوالی بس است

خوان چه حد من که نهم پیش تو

خدمت درویش خلالی بس است

مایل طوبی نشوم در بهشت

باغ مرا چون تو نهالی بس است

نیست سپه شرط جهانگیریت

از تو همین عرض جمالی بس است

ساغر زر پر چه کنی بهر من

بر کفم آلوده سفالی بس است

مزد غزلهای تو جامی تمام

نیم قبولی ز غزالی بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰نه چنان گرفت خانه به دل من آرزویت
  2. شمارهٔ ۱۱۱سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
  3. شمارهٔ ۱۱۲چون تو ماهی در همه آفاق نیست
  4. شمارهٔ ۱۱۳هیچ کس نیست که حیران شده روی تو نیست
  5. شمارهٔ ۱۱۴بلبل چو مطربان به غزلخوانی آمده ست
  6. شمارهٔ ۱۱۵رنگ رخت ز تاب تب ای سیمبر شکست
  7. شمارهٔ ۱۱۶سرو گل اندام من طرف کله برشکست
  8. شمارهٔ ۱۱۷وقت گل شد بزم عشرت بر لب جو خوشتر است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.