پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

به خدا غیر خدا در دو جهان چیزی نیست

بی نشان است همه نام و نشان چیزی نیست

چند محجوب نشینی به گمان دگران

خیمه در کوی یقین زن که گمان چیزی نیست

بی زبان شو چه کنی سرغم عشق بیان

که درین مسئله تقریر زبان چیزی نیست

هستی توست حجاب تو وگر نی پیداست

که بجز دوست درین پرده نهان چیزی نیست

تا کی از صومعه آرایی پی دعوت خلق

بانگ بیهوده چو در سفره و خوان چیزی نیست

گر ز عشقت خبری هست بگو ای واعظ

ورنه خاموش که فریاد و فغان چیزی نیست

بنده عشق شدی ترک نسب گو جامی

که درین راه فلان بن فلان چیزی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶چون کمر بسته مه من به سفر بیرون رفت
  2. شمارهٔ ۱۰۷آن ترکمان پسر که دل ما نشان اوست
  3. شمارهٔ ۱۰۸مردم چشمم ز تو خالی بس است
  4. شمارهٔ ۱۰۹ای سنبل مشکین زده سر از گل رویت
  5. شمارهٔ ۱۱۰نه چنان گرفت خانه به دل من آرزویت
  6. شمارهٔ ۱۱۱سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
  7. شمارهٔ ۱۱۲چون تو ماهی در همه آفاق نیست
  8. شمارهٔ ۱۱۳هیچ کس نیست که حیران شده روی تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.