پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

نکرد لطف تو کاری و وقت کار گذشت

نشد وصال تو روزی و روزگار گذشت

شب انتظارم برم روز را و روز تو را

بیاکه روز وشب من در انتظار گذشت

به هر دلی که زدی ناوکی ز غمزه خویش

خدنگ حسرتم از سینه فگار گذشت

به باغ عمر گلی خواستم ز شاخ امید

خیال روی تو در چشم اشکبار گذشت

نشان غبار مرا گو سرشک دیده که خاست

جنون عشق به هر جا که این غبار گذشت

بخند در رخم ای غنچه پیش از آنکه به باغ

رسد خبر که خزان آمد و بهار گذشت

مگو که کشتن خویش اختیار کن جامی

که پیش حکم تو کارم ز اختیار گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲آنچه در چشمم ز یار و طلعت زیبای اوست
  2. شمارهٔ ۱۰۳با داغ تو چو لاله دلم خویش برآمده ست
  3. شمارهٔ ۱۰۴به خدا غیر خدا در دو جهان چیزی نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۵یار اگر شبرو و عیار بود باکی نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۶چون کمر بسته مه من به سفر بیرون رفت
  6. شمارهٔ ۱۰۷آن ترکمان پسر که دل ما نشان اوست
  7. شمارهٔ ۱۰۸مردم چشمم ز تو خالی بس است
  8. شمارهٔ ۱۰۹ای سنبل مشکین زده سر از گل رویت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.