پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

به بزم زنده دلان ذکر دی و فردا نیست

صفای وقت جز از باده مصفا نیست

عجب به عشق تو مستغرقم نمی دانم

که غیر تو به جهان هست دیگری یا نیست

جهان چو فرع و تو اصلی و گر به چشم یقین

نظر کنم همه اصل است و فرع اصلا نیست

چو موج هرکه به دریا فرو رود داند

که موج اگر چه نه دریاست غیر دریا نیست

به کنج صومعه خوان ورد صبح و شام ای شیخ

حریم مجلس ما جای شور و غوغا نیست

هزار قافله پی در پی است در ره عشق

عجبتر آنکه پی یک رونده پیدا نیست

به زخم سنگ ملامت گرفت خو جامی

حریف صحبت نازکدلان رعنا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹نه دل بی تو ز جانی دور مانده ست
  2. شمارهٔ ۱۰۰نکرد لطف تو کاری و وقت کار گذشت
  3. شمارهٔ ۱۰۱یار بر دیده راه کرد و گذشت
  4. شمارهٔ ۱۰۲آنچه در چشمم ز یار و طلعت زیبای اوست
  5. شمارهٔ ۱۰۳با داغ تو چو لاله دلم خویش برآمده ست
  6. شمارهٔ ۱۰۴به خدا غیر خدا در دو جهان چیزی نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۵یار اگر شبرو و عیار بود باکی نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۶چون کمر بسته مه من به سفر بیرون رفت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.