پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

پا نه به طرف باغ که گل زیر دست توست

بالا نما که سرو سرافراز پست توست

آن باغ نوبری که رسیده ست میوه اش

گرد تو نیزه های جفا خاربست توست

تیری به دل خلید که ذوقش به جان رسید

این ذوق چیست گر نه گشادش ز شست توست

روی تو هست آتش و پیشش دوتا شده

زلف سیاه هندوی آتش پرست توست

کردی برهنه ساعد سیمین به قصد ما

امروز در جفا و ستم دست دست توست

غم نیست زانکه خاطر ما را شکسته ای

ما را همه درستی کار از شکست توست

باشد مدام مستی رندان ز جام می

جامی نه جام دیده نه می خورده مست توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵زمی تلخ سبویی که به دست آمده است
  2. شمارهٔ ۹۶چندم از خویش جدا خواهی داشت
  3. شمارهٔ ۹۷به بزم زنده دلان ذکر دی و فردا نیست
  4. شمارهٔ ۹۸در دلم زآتش تو داغ بس است
  5. شمارهٔ ۹۹نه دل بی تو ز جانی دور مانده ست
  6. شمارهٔ ۱۰۰نکرد لطف تو کاری و وقت کار گذشت
  7. شمارهٔ ۱۰۱یار بر دیده راه کرد و گذشت
  8. شمارهٔ ۱۰۲آنچه در چشمم ز یار و طلعت زیبای اوست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.